امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا اسلام دین کاملی است ؟
05-08-2017، 09:31 PM,
#1
چرا اسلام دین کاملی است ؟
دين مبين اسلام در ميان ديگر اديان ويژگيهاي ممتاز و منحصر به فردي دارد. بررسي جامع و گسترده اين امتيازات در گرو بررسي‏هاي گسترده و فراخي است .در اين مجال به اختصار پاره‏اي از آنها را مي‏كاويم : امتيازات اسلام
1. خردپذيري و خردپروري
از امتيازات مهم اسلام، عقلانيت، خردپذيري و بالاتر از آن خردپروري آموزه‏هاي آن است. اين مسئله در امور مختلفي نمودار است؛ از جمله:
1‌ـ1. نظام فكري و عقيدتي اسلام: (مانند خداشناسي، هستي‏شناسي، انسان‏شناسي، راهنماشناسي و فرجام‏شناسي)؛
2‌ـ1. نظام اخلاقي اسلام؛
3‌ـ1. نظام رفتاري و قوانين و دستورات عملي؛
4‌ـ1. دعوت به تحقيق و پرسشگري در انتخاب دين.
خردپذيري آموزه‏هاي اسلام، از چنان وضوح و روشني برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسي هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هر گونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهي مي‏كند: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ141؛ پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان گوش فرا داده و برترين را بر مي‏گزينند» و «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي»142؛ «هيچ‌گونه تحميل و اجبار در امر دين روا نيست؛ به خوبي راه هدايت از ضلالت روشن شد». اما مسيحيت كنوني به علت قرار گرفتن در تنگناهاي شديد معرفتي و ناتواني در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خداانگاري مسيح، به جداسازي و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است!143
پروفسور لگنهاوزن144 مي‏گويد: «چيزي كه در اسلام بيش از همه، براي من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش‏هاي انسان استقبال مي‏كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مي‏كند».145
همو مي‏گويد: «وقتي از كشيش‏ها مي‏پرسيدم كه من نمي‏فهمم چه طور خدا يكي است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مي‏گفتند كه ما نمي‏توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مي‏داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزي است كه فقط خدا آن را مي‏داند و عقل در اينجا به بن بست مي‏رسد! از جمله چيزهايي كه براي بنده خيلي جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته‏اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده‏اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلي بيشتر است»146
خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مي‏نويسد: «پس از آنكه عقايد همه كيش‏هاي بزرگ را مورد بررسي قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلي مذهب‏هاي بزرگ يكي بودند؛ ولي به مرور زمان فاسد شده‏اند. بت‏پرستي، فكر تناسخ و اصول طبقه‌بندي در كيش هندويي سرايت كرد. صلح‏جويي مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايي شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسي، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايي مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايي عيسي بر روي دار در مسيحيت، انحصارطلبي ملت برگزيده يهود و... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه‏هايي كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمي‏شد؛ بلكه به صورت روزافزوني احساس مي‏كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلي است كه طهارت خود را حفظ كرده است. ساير مذهب‏ها فقط و فقط بعضي اجزاي آن، مقرون با حقيقت است؛ ولي فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است»147
2ـ اسلام و علم
به رغم آنچه در تعارض و ناسازگاري مسيحيت با علم و معرفت بيان شد، دين اسلام با دانش و معرفت، پيوندي نزديك و ناگسستني دارد. وفاق و آشتي دين و دانش در اسلام در سه حوزه چشمگير و در خور توجه است:
يك) تشويق به فراگيري دانش
در اين عرصه اسلام گوي سبقت از هر مكتب و آئيني را ربوده است و از اين هم فراتر رفته و كسب دانش‏هاي لازم در جهت تأمين نيازمندي‏هاي دنيوي و اخروي را ضروري دانسته است؛ چنان كه پيامبر اكرم(‏ص) فرمود: «ان طلب العلم فريضة علي كل مسلم؛148 همانا علم آموزي بر هر مسلماني واجب است.»
و نيز آمده است: عالمي كه از دانش او بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است.149 در كتاب‏هاي روايي و نصوص ديني ابواب مفصلي در اين زمينه وجود دارد.150
دو) تقويت روحيه علمي:
اسلام روحيه پژوهشگري را ارج مي‏نهد و در مسير حقيقت‏يابي و معرفت اندوزي هيچ مانعي نمي‌نهد. قرآن مجيد آواي تحقيق و جست‌وجوي آزاد و گزينش رهاورد معقول پژوهش را صلا داده و فرموده است: «بشارت ده بندگاني را كه به سخنان گوش فرا داده و برترين آنها را برمي‏گزينند.»151
سه) دارا بودن مضامين علمي:
نصوص ديني اسلام آكنده از مضامين و مطالب علمي است. در اين عرصه اسلام هم در بردارنده مباني و پيش‌فرض‏هاي عام و متافيزيكي علوم است و هم دارنده بسياري از گزاره‏هاي علمي، به گونه‏اي كه يكي از وجوه اعجاز كتاب آسماني اسلام اعجاز علمي آن شناخته شده تا آنجا كه دانشمندان مسلمان و غير مسلمان صدها كتاب در باب رهاوردهاي علمي قرآن به نگارش درآورده‏اند.
از جهت سازگاري با علم و دانش بشري نيز اسلام كارنامه درخشاني دارد. موريس بوكاي،152 دانشمند فرانسوي، به دو امتياز اساسي در اين رابطه اشاره مي‏كند:
1‌ـ غناي فراوان قرآن در حوزه مسائل علمي؛ در حالي كه عهد قديم (تورات) و عهد جديد (انجيل) نسبت به بسياري از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده‏هاي مشخصي هستند.153
2‌ـ استواري و توافق داده‏هاي قرآن با دستاوردهاي متقن و معتبر علوم روز؛ در حالي كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتي‌ناپذيري در اين زمينه مبتلا هستند. بوكاي مي‏نويسد: «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگاري اين متن را با معلومات علمي امروز بسنجم... در پايان كار بر من مسلّم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبي نمي‏پردازد كه در اين دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمي محل انتقاد و ترديد قرار داد.
براساس همين روش عيني، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازي نبود كه پا را از كتاب نخست آن؛ يعني، سفر تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تأكيداتي آشتي‏ناپذير، با معلومات متقن علمي اين روزگار برخورد كنم!
در همان صفحه اول انجيل نيز، شجره و نسب عيسي‏(عليه‏السلام) ما را دچار اشكال مي‏كند؛ زيرا در اين باب متن انجيل متي با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. درباره تاريخ ظهور بشر بر روي زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزي كاملاً ناسازگار است».154
البته اسلام در اين باره، امتياز اساسي ديگري نيز بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام ديني است كه به گسست‌ناپذيري علم، عقل، ايمان، معرفت و رستگاري فتوا مي‏دهد.155 اما به اعتقاد رسمي مسيحيت شجره ممنوعه ‌ـ كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان‏ها مورد خشم الهي قرار گرفته و گنهكار شدند ‌ـ چيزي جز شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است: «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد و آدم را امر نموده، چنين گفت: آنچه از درختان خواهي بخور؛ اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخوري كه هر گاه از آن بخوري خواهي مرد».156
در باب سوم مي‏گويد: خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكي از ما شده كه نيك و بد را تميز مي‏دهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بيرون كرد...».157
بر اساس اين آموزه، جست‌وجوي دانش و معرفت در تعارض با رستگاري و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر، چنين وانمود مي‏كند كه يا بايد رستگاري در بهشت را برگزيد و يا در جست‌وجوي دانش و معرفت برآمد. پس آنكه بهشت و رستگاري مي‏خواهد، بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد و آنكه دانش و معرفت مي‏جويد، بايد بهاي سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را بپردازد!
استاد مطهري در اين باره مي‏نويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسه‏ها، وسوسه آگهي است؛ پس شيطان وسوسه‏گر همان عقل است»158.

3ـ كتاب معصوم الهي
يكي از مهم‏ترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسماني» آن است. قرآن‏مجيد، از چند جهت بر كتاب‏هاي ديگر اديان امتياز دارد. برخي از اين جهات عبارت است از:
1‌ـ3ـ كلام الهي؛ قرآن مجيد كتابي است كه تماماً از سوي خداوند، بر پيامبر(ص) نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهي است. به ديگر سخن، اسلام تنها ديني است كه مستقيماً كلام خدا را در دسترس بشر قرار مي‏دهد و انسان را با سخن او آشنا مي‏سازد؛ در حالي كه ديگر اديان، از چنين امر مهمي تهي بوده و حتي ادعاي آن را ندارند.
دكتر موريس بوكاي مي‏نويسد: «فرق اساسي ديگر ميان مسيحيت و اسلام ‌ـ در مورد كتاب‏هاي مقدس ‌ـ اين است كه مسيحيت متني ندارد كه از طريق وحي نازل شده و تثبيت گرديده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مي‏خواند.
قرآن بيان و گزاره وحياني است كه از طريق جبرئيل به محمد(ص) رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبي مبتني بر وحي در مسيحيت، بر پايه گواهي‏هاي متعدد و غير مستقيم افراد انساني استوار است و بر خلاف تصور بسياري از مسيحيان، هيچ‌گونه قولي در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عيني زندگاني عيسي(عليه‏السلام) باشد»159.
توماس ميشل ‌ـ استاد الهيات و كشيش مسيحي ‌ـ مي‏نويسد: بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه‏اي بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تأليف شده و شمار بزرگي از مؤلفان ‌ـ كه تاريخ نام بسياري از آنها را فراموش كرده ‌ـ براي تهيه آن به عمليات پيچيده‏اي پرداخته‏اند.
او همچنين مي‏گويد: «اصولاً مسيحيان نمي‏گويند خدا كتاب‏هاي مقدس را بر مؤلفان بشري املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگي ويژه هر يك، توفيق داده است».160
ميشل اشاره مي‏كند كه نويسندگان كتاب‏هاي مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت‏هاي علمي و تنگناهاي زباني بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايي نيز در كتاب مقدس به يادگار نهاده‏اند: «گاهي اين نويسنده بشري، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزي دارد كه اثر آن در متن كتاب باقي مي‏ماند»161.
رابرت ا. هيوم نيز مي‏نويسد: «اسلام، از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحي خداوندي به يك فرد خاص ‌ـ بنيانگذار اين دين ‌ـ است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوي اصلي خداست...»162.
2‌ـ3ـ تحريف‌ناپذيري؛ قرآن كتابي است تحريف‏ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طي قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است؛ در حالي كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگي برخوردار نيست. «عصمت» امري افزون بر اصل الهي بودن پيام قرآن است و براي آن مي‏توان مراحل زير را ذكر كرد:
1‌ـ2‌ـ3ـ عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)؛163
2‌ـ2‌ـ3ـ عصمت از ناحيه حاملان وحي و فرشتگان رساننده به پيامبر(ص) ؛164
3‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در دريافت وحي از سوي پيامبر(ص)؛165
4‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در ابلاغ وحي به مردم از سوي پيامبر(ص)؛166
5‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در بقا و استمرار تاريخي وحي در ميان بشر تا پايان تاريخ.167
به اعتقاد مسلمانان، كتاب‏هاي آسماني نازل شده بر پيامبران پيشين نيز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتا و همپا‏ هستند؛168 ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف‏ناپذيري ابدي در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است.
3‌ـ3ـ معجزه جاويد و سند رسالت؛ پيامبران براي اثبات رسالت خود، معجزه آورده‏اند؛ ليكن كتاب آسماني آنها، غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ يعني هم كتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف ديگر اين كتاب معجزه‏اي جاودان و باقي و سندي زنده بر رسالت است كه قرن‏ها و عصرها را در مي‏نوردد و همگان را به تحدّي مي‏طلبد. در حالي كه معجزات پيامبران پيشين، فقط نزد حاضرين مشهود بوده و اثري از آن باقي نيست و جوامع بشري از مشاهده آن محرومند.169
افزون بر آن كتاب آسماني اسلام، امتيازات بيشماري از جهت محتوايي دارد كه بررسي آنها مجالي فراخ‏تر مي‏طلبد.
4ـ جامع بودن
از ديگر ويژگي‏هاي اسلام در برابر ديگر اديان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تكاملي بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورده است. جان ديون پورت مي‏نويسد: «... قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد؛ زيرا انجيل داراي مكتب و روش فقاهتي نيست؛ بلكه به طور كلي محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطف و احساسات عالي و فداكاري و... ولي هيچ نوع عامل و رابطه منطقي جالب و جاذبي كه اين معاني را با يكديگر ربط دهد، در انجيل وجود ندارد. از اين گذشته قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصي درباره عقايد ديني و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلكه داراي مكتب و روش سياسي نيز هست؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسي، روي اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانوني براي اداره امور كشور، از اين منبع گرفته مي‏شود. و بالاخره كليه مسائل حياتي و مالي با اجازه همين منبع و مصدر قانون‏گذاري، حل مي‏شود.170 و171
5ـ نظام حقوقي اسلام
از جمله امتيازات انحصاري اسلام بر ديگر اديان، نظام حقوقي اصيل آن است. اين مسئله بسياري از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است. اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتاري و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسي است، ليكن به جهت اهميت ويژه‏اي كه دارد به طور مستقل مورد بررسي قرار مي‏گيرد. اولين نكته قابل توجه، نقش بي‏بديل اسلام در بنيان‏گذاري و توسعه حقوق بين الملل است.
مارسل بوازار172 پژوهشگر انستيتوي تحقيقات عالي حقوق بين‏الملل در ژنو، مي‏نويسد: «در قرون وسطي هر وقت ركودي در قوانين مسيحيت روي مي‏داد صاحب نظران از حقوق اسلامي استفاده مي‏كردند. در قرن سيزده ميلادي در چند دانشگاه اروپا، مباني فقه اسلامي مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين‏الملل را دگرگوني در روابط ملت‏ها و جلوگيري از تجاوز زورمندان و توانگران و برابري و برادري انسان‏ها بدانيم؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام‏صلي الله عليه وآله بنيانگذار حقوق بين‏الملل بوده است».173
اصول حقوق بشر در اسلام
حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامي داراي اصولي چند است؛ از جمله:
1. اصل حرمت و كرامت انسان؛
2. اصل عدالت، برابري و نفي تبعيض؛
3. اصل صلح و همزيستي مسالمت‏آميز؛
4. اصل وفاي به عهد؛
5. اصل تفاهم و رواداري؛
6. اصل مشاركت و همكاري‏هاي بين‏المللي؛
7. اصل حمايت از ملل تحت ستم و...174.
اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربي، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزيستي مسالمت‏آميز و تفاهم مي‏نويسد: «در مورد پيروان اديان الهي بايد گفت اصولاً اسلام، آنها را مورد حمايت خود قرار داده و امنيت كاملي در جامعه اسلامي دارند. آنان مي‏توانند طبق دستورات ديني خود آزادانه عمل كنند، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است. اين تساهل ديني در مسيحيت و يهود، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود، ناگزير از انجام فريضه‏هاي بسيار سخت و توان فرسا بوده‏اند»175.
وي مي‏نويسد: «در ديانت يهود، برتري نژادي وجود دارد و در برادري مسيحيت، رابطه الهي بر جنبه‏هاي عملي آن در زندگي اجتماعي غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست. اما در ديانت اسلام اين افراط و تفريط به چشم نمي‏خورد... اين تفكر كه از قرآن نشأت مي‏يابد، به ديانت اسلام سوداي جهانشمولي مي‏بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهاني است كه همه مردم ‌ـ حتي آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده‏اند ‌ـ با تفاهم، همكاري، برادري و برابري كامل زندگي كنند».176 و 177
6ـ خاتميت
اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمي دارد؛ از جمله:
1‌ـ6. نسخ شرايع پيشين؛ هر پيامبري كه شريعتي به ارمغان آوَرْد، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام ‌ـ به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوي خداوند ‌ـ ناسخ همه شريعت‏هاي پيشين است.
2‌ـ6. نسخ ناپذيري؛ دين و شريعت اسلامي به لحاظ خاتم بودنش، از پايايي و ماندگاري برخوردار است. اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگري جايگزين آن نمي‏شود.
3‌ـ5. همگاني بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پويايي اسلام، آن است كه اين دين، بديل‏ناپذير، همگاني و يگانه پرچمدار دعوت به سوي توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواي توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت‏آفرينِ خداوند باشد. ويژگي‏هاي ديگري نيز در باب جاذبه‏هاي اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي‏شود.
7ـ نفي نيست انگاري178
يكي از امتيازات اساسي اسلام، در برابر برخي از ديگر اديان به ويژه مسيحيت، پيراستگي آن از درون‏مايه‏هاي نيست انگارانه و نفي زمينه گرايش به نيهيليسم179 (نيست انگاري) است. به تعبير پروفسور فلاطوري، در اسلام عنصري يافت نمي‏شود كه بهانه به دست نيست انگاري چون نيچه180 دهد تا در اين حوزه فرهنگي، حكم به نيست انگاري كند. توضيح اينكه نيچه؛ نيهيليسم را مفهومي دو پهلو مي‏داند كه يكي از وجوه آن نيست انگاري به معناي قدرت روح و به تعبير وي «نيهيليسم فعال» است و ديگري نيست انگاري به معناي سقوط و زوال قدرت روح (نيهيليسم منفعل)181. نيست انگاري منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بي‏هدفي و آنچه معناي حيات و ارزش‏هاي واقعي را تشكيل مي‏دهد، ناشي مي‏شود182.
نيهيليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگي مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است. نيست انگاري منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه، تصور متافيزيكي افلاطوني و باور ديني مسيحيت است. عمده‏ترين عنصر مسيحي ‌ـ افلاطوني مورد توجه وي، نگاه منفي به جهاني است كه ما در آن زندگي مي‏كنيم. باور افلاطوني و ايمان مسيحي، اين جهان را كه ما در آن زندگي مي‏كنيم، جهاني خيالي و ساختگي، غير واقعي و دروغين و بد و زشت مي‏پندارد183. او مسيحيت را مذهبي نيست‏انگارانه مي‏خواند184 و مي‏گويد: آري، نيست‏انگاري و مسيحيت هم قافيه‏اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند.185
در مقابل، دو عنصر اساسي در تعاليم اسلامي وجود دارد كه راه را بر بسياري از انتقادات وارد بر مسيحيت و يهوديت ‌ـ از جمله اين نگرش نيچه ‌ـ مي‏بندد. آن دو عنصر عبارت است از: 1. يكتا پرستي مطلق كه مضمون و محتواي اصلي ايمان ديني اسلام را تشكيل مي‏دهد. 2. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناي حيات.
در اين نگرش، پيامبر، داراي ذات و قلمروي الهي ‌ـ به معناي قلمروي حقيقي و واقعي كه در برابر جهان غير واقعي و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است186 ‌ـ نمي‏باشد. در دين اسلام بين جهان بود و نُمود، انفصال نيست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعي است. بنابراين تعاليم اسلام بهانه به دست كسي نمي‏دهد تا بر آن انگ نيست انگاري زند و همين مسئله باعث مي‏شود كه نيچه نيز در ضمن نفي مسيحيت ‌ـ به عنوان مذهبي نيست‏انگارانه كه حيات را نابود مي‏سازد و علم و فرهنگ را به تباهي مي‏كشاند ‌ـ از اسلام تعريف و تمجيد كند.
او مي‏نويسد: «مسيحيت، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاي تمدن اسلامي محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامي در دوران حكمرانان مسلمان اندلس ‌ـ كه در اساس با ما خويشاوندتر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گوياتر از آنها است ‌ـ، لگدمال شد؛ چرا اين تمدن لگدمال شد؟ براي آنكه اصالت داشت... براي آنكه به زندگي آري مي‏گفت...»187.
8ـ عدم حاجت به عصري كردن دين
نبود نص الهي در اديان ديگر و تعارض آموزه‏هاي كتب مقدس با ره آوردهاي علمي و حاجات عصري، انديشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت كه به عصري كردن دين، روي آورند؛ زيرا نه چشم‏پوشي از دستاوردهاي نوين علمي و نيازهاي عصري امكان‏پذير مي‏نمود و نه با تعارض مي‏توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمايه‏اي بر خوردار بود كه بر علم پيشي گيرد. از اين رو يا بايد با دين معارض عقل و علم، خداحافظي كرد و يا براي جمع بين دينداري و زيستن در زمان حال، دين را به رنگ زمانه درآورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربي شد.
منظور از عصري كردن دين، جايگزين ساختن دين يا كتاب‏هاي آسماني جديد و تغيير پياپي آنها، همگام با تحولات عصري نيست؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت‏هاي گوناگون از دين به تناسب تحولات فكري، فرهنگي و تاريخي است.
به عبارت ديگر، اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن برداشت خود از پيام الهي را نگاشته باشند، ‌ـ برداشتي كه تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته‏هاي آن زمان بوده و عاري از خطا و اشتباه نمي‏باشد ‌ـ هيچ دليل منطقي بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مي‏تواند دين را مطابق پسند و فرهنگ حاكم بر زمان خود ‌ـ بدون داوري و سنجش كتاب مقدس ‌ـ فهم و تفسير كند؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است، كلام مستقيم الهي نيست؛ بلكه فهمي از آن است، بدون آنكه نويسنده آن و فهم او از پيام خدا، برتر از فهم انسان امروزي باشد.
چنين چيزي در نهايت به آنارشيزم معرفتي188 خواهد انجاميد و راه هرگونه ارزش داوري189 در باب بسياري از برداشت‏هاي گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛ زيرا در اينجا نه مي‏توان «نص محور»190 بود و نه «مؤلف محور»191، زيرا نصي الهي وجود ندارد و آنچه هست تفاسير و تجربه‏هاي مؤلفان بشري است، و چون نص الهي در ميان نيست، راهي به سوي فهم مراد شارع نيز وجود ندارد. پس تنها يك راه مي‏ماند و آن «مفسّر محوري»192 است. بنابراين، دين امري كاملاً شخصي و عصري مي‏شود؛ زيرا چنين ديني، چيزي جز معرفت ديني و برداشت مفسر نيست و هيچ نص و متن نهايي وجود ندارد كه بتوان معرفت ديني را با آن موزون كرد و مورد سنجش قرار داد.
اما در اسلام، مسئله كاملاً برعكس است. در دسترس بودن متن وحي، جامعيت دين، هماهنگي اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پويا، هماهنگي دين با فطرت ثابت بشري، وجود قوانين ثابت براي نيازهاي ثابت و قوانين متغير براي نيازهاي متغير و بسياري از عوامل ديگر، حاجت به عصري شدن و لجام گسيختگي در تفسير دين را مسدود مي‏سازد. آنچه در اينجا لازم است تنها شناخت نيازهاي نو شونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع ديني و گرفتن پاسخ از دين بر اساس متدلوژي فهم دين است. اگر چه در اين عرصه نيز گاه برداشت‏هاي متفاوتي رخ مي‏نمايد؛ اما چند تفاوت اساسي در اينجا وجود دارد؛ از جمله:
1. وجود برداشت‏هاي متفاوت، تنها در پاره‏اي از آموزه‏هاي ديني؛ يعني، برخي از امور ظني است نه همه آنها و شامل امور يقيني و ضروري نمي‏شود.
2. نص معتبر و خدشه ناپذيري وجود دارد كه ملاك و معيار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشيزم معرفتي نمي‏انجامد.
افزون بر آنچه گذشت امتيازات ديگري براي اسلام قابل شمارش است؛ از جمله: مورد بشارت انبياي پيشين بودن و اعتبار پذيري اديان الهي و پيامبران پيشين از اسلام و... كه به جهت اختصار از بررسي آنها خودداري مي‏شود.193
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

صفحه‌ی تماس | انجمن اجتماع اندیشه | بازگشت به بالا | | بایگانی | پیوند سایتی RSS