امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی به انديشه های هربرت مارکوزه
06-06-2012، 05:02 AM,
#1
نگاهی به انديشه های هربرت مارکوزه
[تصویر:  piar_Posts_1335193933.jpeg]

در حالي كه در دهه هاي گذشته به انديشه هاي كساني چون بنيامين،آدورنو و هابرماس توجه زيادي شده است ،به آثار هربرت ماركوزه كمتر پرداخته اند.برخلاف فوكو، دريدا، بودريا، ليوتارد و ديگر پست مدرن ها و پساساختارگراها ،افكار ماركوزه با مباحث مرسوم و جاري متناسب به نظر نمي رسيد. مثلا بودريا در رويكردهاي پست مدرني خود از سياست راديكال صرف نظر كرده است ،اين در حالي است كه ماركوزه همواره تلاش كرده بود تا نظريه هاي انتقادي خود را با راديكال ترين جنبش هاي سياسي پيوند دهد.
داگلاس كلنر(Douglas Kellner) در سفري كه در پاييز سال 1990 به فرانكفورت داشته است در آرشيو آثار منتشر نشده ي ماركوزه با گنجينه ي حيرت آوري از موضوعاتي چون تكنولوژي، جنگ و توتاليتريسم مواجه شده است . او عقيده دارد كه افكار ماركوزه با دنياي امروزي همخواني خوبي داشته و شايستگي اين را دارد كه بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
در ميان اعضاي مكتب فرانكفورت نام ماركوزه با تكنولوژي گره خورده است و اينك كه اجراهاي مختلفي از صداي موبايل ها در هوا مي چرخد و مباحثي چون «دولت الكترونيك» و «دانشگاه مجازي» بر سر زبانهاست، بهتراست با اين متفكر بلند قد و هميشه سيگار بدست بيشتر آشنا شويم.
1- ماركوزه و جامعه ي مدرن
1-1 ماركوزه استدلال مي كند كه سرمايه داري بعد از جنگ دوم جهاني، بر همه ي بحران هاي اقتصادي غلبه مي يابد. اما دستيابي به اين انبوهگي، معطوف به رهايي نيست بلكه برعكس، به ايجاد «نيازهاي كاذب» منتهي مي شود. آسودگي، خوشگذراني، كار و مصرف، مطابق تبليغ آگهي هاي بازرگاني، دوست داشتن و دشمن داشتن هرچه را ديگران دوست يا دشمن مي دارند، نشانه ي وجود نيازهاي كاذب است. ارضاي اين نيازها به «شادي در سعادت» منجر شده و افراد را از تصميم گيري حقيقي باز مي دارد. ماركوزه اين جامعه را «جامعه ي تكنولوژيك» مي نامد كه عبارتست از سيستم حاكميت و نفوذي كه در همه ي شئون زندگي افراد، حتي در انديشه و دريافتشان، نظير امور فني و صنعتي دخالت مي كند.
«امروزه كارگر و كارفرما هر دو، به يك برنامه ي تلويزيوني مي نگرند و منشي خانم بدانگونه لباس مي پوشد كه دختر كارفرما، آقاي سياهپوست نيز در گوشه ي كاديلاك آرميده، همه ي مردم يك روزنامه را مطالعه مي كنند. بي شك اينگونه شباهت هاي صوري نشانه ي از ميان رفتن اختلافات طبقاتي در اين جوامع نيست بالعكس روشنگر اين حقيقت است كه گروه هاي سركوفته، تاچه پايه، به ضرورت هايي كه ضامن ادامه ي نفوذ حاكميت و رهبري طبقات بالاي جامعه است، گردن نهاده و تسليم شده اند».(ماركوزه1362)
وقتي در يك جامعه فرآورده هاي بسيار، در دسترس افراد وابسته به طبقات اجتماعي گوناگون قرار گيرد، طبعاً رسم و راه زندگي اين طبقات را تبليغات بازرگاني براي فروش اين فرآورده ها تعيين مي كند و مردم مي پندارند كه دسترسي به محصولات مختلف و مصرف بيشتر، بهترين شيوه زندگي است. از اين رو در برابر هر گونه تغيير كيفي، در شيوه ي زندگاني خود روي خوشي نشان نمي دهند. در اين شرايط است كه انديشه و برداشت هاي تك بعدي در يك جامعه گسترش مي يابد. در اين برداشت ها، بلند پروازي هاي انديشه و مقاصد عالي، كه با روي برتافتن از واقعيت جهان كارها و گفتگو بدست مي آيد، به حاشيه مي رود.. طبقه كارگر بخشي از پايه هاي اجتماعي محافظه كارانه ي سرمايه داري شده است و بعيد است كه نقش انقلابي ديدگاه ماركسيسم كلاسيك را ايفا كند. از اين رو ماركوزه چنين جامعه اي را «جامعه ي وقيح» مي نامد و مي نويسد:
«تصوير زني عريان كه موهايش را در معرض تماشاي همگان مي گذارد وقيح نيست وقيح ژنرالي است در لباس نظامي كه مدال هايي را كه در جنگ تجاوز كارانه به دست آورده است به نمايش مي گذارد.»(ماركوزه1380)
1-2 اين جامعه، جامعه اي بيمار است كه در آن نهادها و روابط پايه اي و ساختارش چنان است كه اجازه استفاده از منابع مادي و فكري موجود براي دستيابي به بيشترين ميزان پيشرفت و ارضاي نيازهاي افراد را نمي دهد و فردي كه به عنوان شهروند اين جامعه ي بيمار، انساني طبيعي جلوه گر است و شايسته و سالم رفتار مي كند در واقع خود، بيمار است. سيستم تكنولوژي امروزي با نفوذ هرچه بيشتر، وسايل تخريبي يا توليدي در زندگي افراد، بي شك، مردم را به پذيرش ضوابط نوظهوري در اصول تقسيم كار مجبور ساخته است تأثير عوامل ديگري نظير نبودن وسيله بهتري در تحصيل درآمد براي ادامه ي زندگي، وحشت بي سابقه ي مردم از سازمان هايي نظير دادگستري، پليس، نيروهاي مسلح، پديده اي است كه علاوه بر عوامل تكنولوژيك، در جامعه هاي پيشرفته ي امروزي وجود دارند و بر ميزان اجبار و اطاعت هرچه بيشتر مردم از حكومت افزوده اند.
1-3 از نظر ماركوزه « تكنولوژي» ابزار آزاديخواهي است اما كاربرد و محدوديت آن در جامعه ي سركوبگر آن را به ابزار سلطه مبدل مي كند:
« اتومبيل سركوبگر نيست، دستگاه تلويزيون سركوبگر نيست، لوازم خانگي سركوبگر نيستند، اما اتومبيل، تلويزيون و لوازمي كه براساس الزام هاي مبادله سودآور ساخته مي شود، به جزئي جدايي ناشونده از وجود مردم، جزئي براي «تحقق بخشيدن» به وجودشان مبدل شده اند، از اين رو، مردم بايد بخشي از وجود خويش را در بازار بخرند، اين موجوديت به مفهوم تحقق سرمايه است».(ماركوزه1380)
1- 4.ماركوزه تنش ها و فشارهاي جامعه معروف به «جامعه مرفه» را بررسي مي كند و ويژگي هاي اصلي آنرا چنين بر مي شمرد:
الف) ظرفيت صنعتي و تكنيكي بسيار سرشار كه بخش عظيمي از آن صرف توليد و توزيع كالاهاي لوكس، ماشين آلات، فضولات، كهنگي برنامه ريزي شده و تجهيزات نظامي و نيمه نظامي و بخش كوچكي از آن صرف چيزهايي مي شود كه اقتصاددانان و جامعه شناسان آنها را كالاها و خدمات «بي فايده» مي خوانند.
ب) استاندارد بالاي زندگي كه به بخش هاي سابقاً محروم جامعه نيز گسترش مي يابد.
ج) تمركز بسيار بالا بر قدرت اقتصادي و سياسي به همراه دخالت بسيار زياد دولت در اقتصاد.
د) بازجويي، كنترل و دستكاري علمي و شبه علمي در رفتار فردي و گروهي انسان ها. هم در محل كار و هم در اوقات فراغت (شامل رفتار ذهن، روح و ضمير ناخودآگاه) و با اهداف تجاري و سياسي.
براي اينكه «جامعه مرفه» پايدار بماند نيازهاي آن بايد تبديل به نيازهاي غريزي فردي شوند و به ميزاني كه بهره وري و قدرت توليد اين جامعه نياز به توليد انبوه و مصرف انبوه دارد، اين نيازها بايد استاندارد، يكسان و همگاني شوند. ماركوزه خود مي گويد: اطمينان داشته باشيد كه اين كنترل ها به وسيله يك سازمان متمركز اعمال نمي شوند، اين كنترل ها در سطح جامعه پراكنده اند و به وسيله گروه هاي مختلف اعمال مي شوند، همسايه ها، اجتماعات، گروه هاي هم سالان، رسانه هاي گروهي، شركت ها و (شايد از همه كمتر) حكومت. اما اين كنترل ها با كمك علم ممكن مي شوند، با كمك علوم اجتماعي و رفتاري به ويژه جامعه شناسي و روان شناسي. از اين رو وي معتقد است كه «علوم روابط انساني» به وسيله اي حياتي در دستان قدرت هاي حاكم تبديل گشته اند.
2- ماركوزه و فرويد
ماركوزه معتقد است كه ماركسيسم از « فرديت» غفلت كرده است بنابراين او سعي مي كند تا انديشه هاي ماركس و فرويد را در هم آميزد و مي گويد كه سلطه ي سرمايه داري به طور عميقي در ناخودآگاه ريشه دوانده است. او شبيه به فرويد عقيده دارد كه انسان خواستار شادي است اما در جستجوي آن پيوسته دچار سركوبي و شكست مي شود. ما در ابتدا پاره اي از عقايد فرويد را مرور مي كنيم تا به رهيافتهاي ماركوزه نزديكتر شويم:
2-1 شكل گيري تمدن از نظر فرويد
2-1-1. پدرِنخستين كه زنان- لذت- را از آن خود كرده است و پسرانش را تحت فرمانبرداري دارد، مورد تنفر پسرانش قرار مي گيرد و توسط آنها كشته شده و در مراسمي خاص بلعيده مي شود. احساس گناه پدركشي، پسران را وادار مي كند كه با هم يگانه شده و قبيله اي بنياد كنند با « تابوهايي» بر ضد پدركشي و زناي با محارم. آنها ديگر براي جانشين پدر به ستيزه نمي افتند چرا كه آن را بيهوده مي دانند. اين امر به « برقراري يگانگي و عقد نوعي قرارداد اجتماعي ميان آنان مي انجامد» بدين گونه نخستين شكل سازمان اجتماعي همراه با چشم پوشي از غرايز جنسي به وجود مي آيد.
2-1-2 .فرويد معتقد است كه تكامل موجود زنده حاصل فعاليت دو غريزه و اصل است: يكي غريزه ي حيات كه آن را اروس مي نامد؛ كه زندگي را تحت لواي اصل لذت طلب مي كند و آن «كسب لذت از قسمت هاي مختلف بدن» است كه بعداً براي توليد مثل بكار گرفته مي شود و ديگري، غريزه ي مرگ است كه مي خواهد كه موجود زنده به حالت قبل از تولد برگردد. تسلط غريزه ي حيات بر غريزه ي مرگ از لحظه ي تولد آغاز و تا پايان زندگي ادامه مي يابد. غريزه ي مرگ هرچند تحت نفوذ اروس است اما نيروي خود را از دست نمي دهد و نيروي مخربش را به صورت تهاجم اجتماعي به سوي دنياي خارج متوجه مي سازد. اما محيط كه غرايز را تعديل كرده است و آنها را از رسيدن به هدفشان منع و منحرف كرده است اصل سومي را مي سازد و آن «اصل واقعيت» است.
2- 1- 3 .تمدن باعث مي شود كه «اصل واقعيت» بر «اصل لذت» برتري يابد و از اوائل طفوليت اصل واقعيت در پديده هاي رواني به صورت اصل غالب در آيد و به اين شكل فرد را «دگرگون» ساخته تا ارضاي طبيعي نيازها را لذت تصور كند و انسان را از موجودي خواهان لذت به موجودي خواهان كار مبدل كند. فرويد اين مجموعه قيودي كه براي برپايي و ادامه ي تمدن بر غرايز تحميل مي شود را «سركوبي اساسي» مي نامد. به مجرد آنكه فرد بياموزد اصل واقعيت را در درون خود به طور غريزي توليد كند، فرهنگ به ماهيت فرد بدل مي شود. با محدود كردن اروس به عمل جنسي و استفاده از غرايز مخرب، فرد، از نظر ماهيتي، به صورت عامل كار مفيد اجتماعي و موضوع تسلط بشر در مي آيد. تكنولوژي نيز از مهار غرايز زاده مي شود.
2-2 ماركوزه در اصلاح نظريات فرويد مي گويد كه تبديل موجود زنده به وسيله ايي كه كار دگرگون شده ايجاد مي كند، در واقع حاصل تمام تمدن ها نيست، بلكه حاصل تمدني است كه بر پايه تسلط به وجود آمده باشد، يعني نتيجه اي از نوعي تمدن بخصوص است. اسارت سرشتي آزادي (فرويد آزادي را ذاتاً نوعي تسلط مي داند كه حاصل تمدن است) تعلق به همه ي تمدن ها ندارد بلكه محصول نوع ويژه اي از تمدن، يعني تمدن موجود است. از اين رو ماركوزه مفهوم «سركوبي اضافي» را به معناي مجموعه قيودي مي داند كه براي نگهداري نوع خاصي از سلطه ي اجتماعي است. از اين رو تمدن موجود، پدر نهادي شده اي است كه آزاد سازي جنسي را وسيله اي براي جلوگيري از پدركشي قرار داده است اما در باطن اين ميل را سركوب مي گرداند.
3- انقلاب و جامعه ي آينده
3-1 ماركوزه خواهان براندازي نظام سرمايه داري است چراكه استثمار و سركوبي را جز ذاتي نظام سرمايه داري مي داند، از اين رو به « اصلاحات» معتقد نيست. در نظر او كارگران ديگر نيروي انقلابي نيستند بلكه طبقات محرومي چون بي خانمان ها، خارجي ها، استثمار شدگان و رنج كشيدگان نژادها و رنگ هاي ديگر، بيكاران و فرو مايگان، اين پتانسيل را دارند تا به عاملان انقلاب تبديل شوند. اين گروه ها قادرند تمام تابوهاي سلطه را در هم بريزند: هنر، آداب و رسوم، هنجارها، الگوهاي رفتاري و حتي زبان مرسوم بايد شكسته شود:
«قطع رابطه با استمرار سلطه بايد متضمن قطع رابطه با زبان سلطه نيز باشد. چرا كه طبقه حاكم زبان را محصور خود كرده است و لذا گروه هاي مخالف زبان متفاوتي مي سازند. اگر بلند مرتبه ترين مجريان كشور يا دولت رئيس جمهور فلان يا فرماندار بهمان خوانده نمي شوند و آنها را فلان يا بهمان خوك مي نامند، اگر گفتارهاي آنان در مبارزات انتخاباتي را خرخر خوك مي انگارند، اين تعابير پرخاشگرايانه براي اين است كه هاله ي مقدس خدمتگزار مردم بودن يا رهبراني كه تنها مصلحت عموم را در نظر دارند، از آنان برگيرند و آنها را به گونه اي كه واقعاً در ديدگان راديكال ها هستند از نو تعريف كنند.»(ماركوزه1380)
آنان ديگر به بتهوون و شوبرت علاقه ندارند بلكه موسيقي جاز، بلوز و راك اندرول مورد توجه آنهاست.
3- 2 در جريان انقلاب دانشجويي سال 1968، ماركوزه دانشجويان را مورد توجه قرار داد و آنها را «كاتاليزور» انقلاب خواند. دانشجويان خواهان محو ويژگي طبقاتي فرهنگ بودند، حركت آنان حجاب ايدئولوژيكي و تكنولوژيكي پنهان كننده ي جامعه ي رفاه را كنار مي زد. آنان همه چيز را انكار مي كردند. از خانواده رميده بودند و لباس هاي متفاوت مي پوشيدند. (هرچند سرمايه داري با يكسان سازي، جريان هاي مخالف را خنثي كرد. مثلاً جوانان فرانسوي در اعتراض به رسوم جاري لباس هاي پاره پاره با لبه هايي ريش ريش شده مي پوشيدند اما بعدها سرمايه داري به توليد انبوه اين دست لباس ها روي آورد).
برناردو برتولوچي در فيلم «The Dreamers» نسل عملگراي فرانسوي را در مقايسه ي با همتايان آمريكايي خود، به بهترين وجه نشان داده است: اينكه نيروي جنسي ذاتاً انقلابي است و يا غذاهايي بي مزه اي كه اين جوان ها مي خورند دهن كجي به شرايط موجود است، ردپايي از انديشه هاي ماركوزه است.
3-3 ماركوزه به انتظار جامعه ي سوسياليستي بود شرايطي كه «تفكر عقلاني و رضايتمندي حسي ديگر با هم تنافري نداشته باشند و كار در تفريح ادغام شود»(اشتارك2535). جامعه اي بدون جنگ، بدون استثمار، عاري از سركوبي و بدون فقر و اسراف. هرچند او مي گويد كه چون ما انسان هاي آزادي نيستيم نمي توانيم تصور درستي از حكومت دلخواه انسانِ آزاد داشته باشيم وجامعه ي سوسياليستي به معناي ايده آل بودن همه چيز نيست بلكه «در چنين جامعه اي شايد انسان بتواند براي نخستين بار كرداري به راستي نيكو و همدردانه داشته باشد »
4- زيبايي شناسي ماركوزه
4-1 در انديشه هاي ماركسيستي هنر شبيه به ساير امور سياسي و اخلاقي از شيوه توليد مسلط در هر عصري نشأت مي گيرد. اين گونه تبيين زيبائي شناسي كمتر در آثار خود ماركس و بيشتر در كارهاي پيروان او مانند پلخانوف، بوخارين، ايكوويچ و پل لوپاپ به چشم مي خورد. اينان سعي كرده اند كه در ارتباط ميان زير بناي اقتصادي و هنر، واسطه هايي قرار دهند. مثلاً لوكاچ مي گويد كه اين هنر نيست كه مستقيماً از شرايط اقتصادي منتج مي شود، بلكه اين «سبك زندگي» با تمامي پيچيدگي هاي آن است كه روابط اقتصادي ميان طبقات اجتماعي را منعكس مي كند (روژه باستيد 1977) اما ماركوزه مي گويد كه يك اثر هنري به ياري تغيير شكل زيبا شناختي، ناآزادي و نيروهاي سركش موجود در سرنوشت خاص افراد را نشان داده، واقعيت اجتماعي گنگ و متحجر را شكافته، افق تغيير آزادي را باز مي گشايد. به اين معنا هر كار هنري بر هم زننده ادراك و فهم ما از جهان وادعا نامه اي عليه واقعيت تثيبت شده خواهد بود (نمايشنامه هاي برشت يا دنياي سگي گونترگراس از اين دسته است).(ماركوزه1362)
جهاني كه هنر مراد مي كند هيچگاه و هيچ كجا، صرفاً جهان واقعيت روزمره نيست، ولي در عين حال ساخته و پرداخته پندار صرف و توهم هم نيست. در اثر هنري ما با «واقعيت افسانه اي» سروكار داريم و وقتي مي گوئيم غيرواقعي است، نه از آن روست كه از واقعيت تثبيت شده چيزي كم دارد بلكه برعكس بيش از آن است و از لحاظ كيفي هم چيز ديگري است». او مي گويد كه واقعيت تكنولوژي امروز، شكل سنتي هنر را در هم ريخته و امكان جدائي هنرمندانه آدمي را از جامعه دشوار ساخته است و به بيان ديگر، تكنولوژي نه تنها بسياري از سبك هاي هنري را از ميان برده بلكه جوهر هنر را نيز به نابودي كشانده است. لذا غايت هنر ناسازگاري با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودي و پرخاشگري است.
پيدايش سالن ها، كنسرت ها، اپراها و هنرهاي نمايشي به آن دليل بوده است كه جامعه بشري را به ساحت ديگري وراي واقعيت جامعه رهنمون گرداند. هنرمندان بايد بكوشند تا با ايجاد فاصله با امور عادي جامعه، براي هنر رسالت تازه اي پديد آورند (مثل فاصله گذاري ها در تئاتر)
در مقايسه با خوش بيني معمولاً يك بعدي كارهاي تبليغاتي، هنر آغشته به بدبيني است وعده تو خالي نمي دهد و پايان خوشي را كه بي تلاش و كوشش به دست آمده نمي پذيرد.
«نمايشنامه فدر اثر راسين، ورترِ گوته، گلهاي بدِ بودلر، آناكارنينِ تولستوي با وجودي كه از نظر موضوع متفاوتند، مناسبات جنسي در آنها به شكل عالي خود متجلي است، از بي بند و باري در سراسر اين آثار نشاني نيست. عشق با آنكه نقش ويرانگري دارد معذلك اين ويرانگري در مفهوم اخلاقي و اجتماعي آن به كار نرفته و منحصراً فلسفي و وجود شناسانه است. اين شاهكارهاي ادبي در حقيقت آن سوي خير و شر و بالاتر از سطح اخلاق جامعه قرار دارند از اين رو بر پايه ي اصول مبتني بر واقعيت هاي موجود نمي توان محتواي آثار ياد شده را ارزيابي نمود. اصولي كه مورد انكار اروس واقع شده است. اما در داستان هاي امروز، نظيرِ: دائم الخمرهاي داستان هايِ اونيل يا انسان هاي خشمگينِ فاكنر و داستان هايي از قبيل اتوبوسي به نام هوس، گربه روي شيرواني داغ، لوليتا، كه در همگي هوسراني هاي هاليوود و نيويورك مجسم شده است، مسائل جنسي به اسلوب واقع گرايانه تبيين گرديده است، قهرمان هاي داستان غالباً كاميابند و كمتر كارشان به ناكامي مي انجامد. با وجودي كه در طي داستان، آدم ها بيشتر بي بند و بار، خشن، دلير و بي پروايند، ولي چون به تسكين تمايلات شهواني خود موفق مي شوند روح پرخاشگري از وجودشان رخت بر مي بندد و به انسان هايي سازگار با اوضاع و راضي و خشنود تبديل مي شوند».(ماركوزه1362)
[البته ممكن است اين جملات براي كساني كه دردمندي و استيصالِ ووين لي را در فيلم اتوبوسي به نام هوس ديده اند و يا با داستانهاي فاكنر آشنايي دارند،كمي عجيب به نظر برسد.]
4-2 در انديشه هاي ماركسيستي مفهوم «زيبا» مقوله اصلي زيباشناسي بورژوائي، قاطعانه رد شده است. نظام موجود همواره به آفريدن زيبائي سرگرم بوده است و آنرا در قالب خلوص و ملاحت پلاستيكي همواره به فروش رسانده است. با اين حال ماركوزه در رابطه با اروس، «زيبا» را همواره نمودار اصل لذت مي داند. از اين رو عليه اصل واقعيت كه همانا اصل تسلط و چيرگي است قيام مي كند. نيروي حسيِ زيبا بر سر وعده خود مي ماند و خاطره نيكبختي و سعادتي را زنده مي كند كه زماني وجود داشته و حال بايد دوباره باز گردد. زيبا هرچند ممكن است مثل ضيافت فاشيستي (از لني رايفنشتايل) بي طرف به نظر آيد اما به تصوير آزادسازي تعلق دارد، ماركوزه مثال جالبي از George Buchner ارائه داده است:
«ديروز وقتي از دره بالا مي رفتم، چشمم به دو دختر افتاد كه روي تخته سنگي نشسته بودند. يكي مشغول بافتن موهايش بود و ديگري به او كمك مي كرد: موهاي طلائي آويخته، و آن چهره رنگ پريده و جدي، تا اين حد جوان، در آن جامه مشكي، و آن يكي كه چقدر مشتاق بود كمك كند ... آدم گاه هوس مي كند مدوسا بود تا با يك نگاه چنين تركيب زيبائي را به سنگ بر مي گرداند، تا همه آن را ببينند. دختران برخاستند تركيب زيبا نابود شد؛ ولي همانطور كه از ميان تخته سنگ ها پائين مي رفتند، تصوير ديگري شده بودند. زيباترين تصاوير، دلنوازترين نغمه ها به گرد هم مي آيند و از هم مي پاشند. ولي تنها يك چيز پايدار مي ماند: يك زيبائي جاودان كه از شكلي به شكل ديگري گذر مي كند».
پس هنر با ايستادگي عليه هرگونه بت سازي از نيروهاي توليدي، و با مبارزه عليه اسارت دائمي افراد به دست شرايط عيني، مقصد نهائي همه انقلاب ها را كه همانا آزادي و سعادت آدمي است، به نمايش مي گذارد.

5- عقايد فلسفيِ ماركوزه
5-1 ماركوزه را بيشتر به عنوان «فيلسوفِ ماركسيست»، مي شناسد و اين نشأت گرفته از مطالعات و تحقيقاتي است كه او در تاريخ فلسفه و به خصوص در مورد هگل انجام داده است. از نظر او فلسفه ي آلماني در ظاهر به دنبال يافتن حقيقت و در باطن مدافع وضع موجود است (ارمكي1380) ديدگاه انتقادي او به فلسفه نيز سرايت كرده است و او وظيفه ي اساسي فلسفه را در انتقاد از" همه چيز" مي داند.
مك اينتاير سه دليل عمده را در انتقاد ماركوزه از فلسفه زمان حاضر برشمرده است:
1.استفاده ي اين فلسفه از منطق صوري
2.دل مشغولي آن به زبان و مخصوصاً به زبان عادي
3.فلسفه ي آن درباره ي علم
1.از نظر ماركوزه منطق صوري، منطق واقعيت پابرجاست اما منطق جدلي متعهد به مخالفت و واقعيت جاري است. 2.ويتگشتاين زبان را آينه اي مي داند كه واقعيت را تصوير مي كند اما ماركوزه مي نويسد: «هرگاه بيان فلسفي والائي خود را از دست بدهد و به گفتگوهاي عادي تبديل شود، خصوصيتي جدلي خواهد يافت» و اضافه مي كند كه انديشه هاي فلسفي زماني نتيجه بخش خواهد بود كه «با گريز از واقعيت به سوي حقيقت گام بردارد».(ماركوزه1362) 3.ماركوزه از روي آوردن بر روش پوزيتويستي بسياري از صاحب نظران فلسفه ي علم انتقاد داشت.
5-2 بازخواني هگل:از نظر منطق ديالكتيكي، هستي فراگردي از تناقض هاست كه محتوا و تحول همه ي واقعيت ها را تعيين مي كند. هگل معتقد است كه خرد، هستي حقيقي است به گونه اي كه در طبيعت آشكار گشته و در انسان به تحقق مي رسد از اين رو خرد حاكم جهان است. تحقق خرد در انسان در تاريخ صورت مي گيرد و «ذهن» را مي سازد. از اين رو شناسايي بالفعل يا نيروي برانگيزننده ي تاريخ، از نظر هگل، ذهن است. اين جهان به قلمرو ذهن تعلق دارد اما ذهن زماني تحقق مي يابد و به صورت راستين خود در مي آيد كه «يكسره به فعاليت شايسته اش يعني هنر، دين و فلسفه بپردازد». هنر حقيقت را با ادراك شهودي محض و به صورتي ملموس و محدود در مي يابد. دين حقيقت را به صورتي فارغ از اين محدوديت و به عنوان يك «تصديق» و باور محض، استنباط مي كند، اما فلسفه حقيقت را از طريق دانش در مي يابد و آن را به عنوان يك دارايي جدايي ناپذير از آن خود مي سازد.
ذهنِ جهان تلاش مي كند تا آزادي را محقق سازد و قادر است در دولت، يعني در قلمرو واقعي آزادي، خود را به صورت مادي در آورد. هگل سه مرحله ي تاريخي اصلي را در تحول آزادي مشخص مي كند: 1.مرحله شرقي 2.مرحله ي رمي- يوناني 3.مرحله ي مسيحي- آلماني: «شرقي ها به اين دانش دست نيافته اند كه ذهن- انسان به معناي مطلق- آزاد است. از آن روي كه اين نكته را نمي دانند، آزاد نيستند. آنها تنها اين را مي دانند كه يك شخص آزاد است اما از همين روي، آزادي اين يك شخص نيز تنها هوا و هوس است ... اين شخص، تنها يك خودكامه است ... آگاهي به آزادي نخست در ميان يونانيان پيدا شد و از اين روي نخست آنها آزاد بودند. اما آنها و همچنين روميان تنها اين را مي دانستند كه برخي از انسان ها آزاد هستند – نه انسان به گونه ي مطلق -... از هم اين روي بود كه يونانيان برده داشتند و سراسر زندگي و بقاي آزادي باشكوه آنها، وابسته به نهاد برده داري بود ... ملت هاي آلماني تحت تأثير مسيحيت، نخستين ملت هايي بودند كه به اين آگاهي دست يافتند كه انسان به عنوان انسان، آزاد است: اين آزادي ذهن است كه ذات انسان را مي سازد.»(ماركوزه1367)
از نظر هگل شناساي حقيقي تاريخ، جمعي است و نه فردي و خرد از طريق زيركي خود باعث مي شود كه افراد در همان حال كه منافع شخصي شان را دنبال مي كنند، به پيشرفت ذهن نيز ياري رسانند.



ماخذ :

• ماركوزه هربرت ، 1367،خرد و انقلاب،محسن ثلاثي، تهران،نشر نقره،چاپ اول
• ماركوزه هربرت ، 1380، گفتاري در رهايي، كتابي محمود ،آبادان،پرسش،چاپ اول
• ماركوزه هربرت، 1381،نفي ها ، منجم رؤيا،تهران ،انتشارات نگاه سبز،چاپ اول
• ماركوزه هربرت ، 1362،انسان تك ساحتي،مؤيدي محسن،تهران، انتشارات اميركبير،چاپ سوم
• ماركوزه هربرت، 1349،پنج گفتار،جزايري محمود،انتشارات اميركبير،چاپ اول
• ماركوزه هربرت ، 1362، بعد زيباشناختي،مهرجوئي داريوش،تهران ،چاپ اول
• باتامور تام،1380، مكتب فرانكفورت،ترجمه:حسينعلي نوروزي،تهران نشر ني ،چاپ دوم
• نجف زاده رضا،1381، ماركسيسم غربي و مكتب فرانكفورت ،تهران انتشارات قصيده سرا،چاپ اول
• جي مارتين ، 1372،تاريخچه مكتب فرانكفورت،ترجمه چنگيز پهلوان،تهران،انتشارات كوير،چاپ اول
• آزاد ارمكي تقي ، 1381، نظريه هاي جامعه شناسي،تهران،سروش،چاپ دوم
• ريتزر جورج ،1377،نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثي،تهران ،انتشارات علمي
• اشتارك فرانتس ،2535،انقلاب يا اصلاح-گفتگو با هربرت ماركوزه و كارل پوپر،ترجمه: هوشنگ وزيري،انتشارات خوارزمي، چاپ دوم
• اينتاير مك،1360،ماركوزه، ترجمه حميد عنايت ، تهران، انتشارات خوارزمي ، چاپ سوم
• باستيد روژه، 1374،هنر و جامعه، ترجمه غفار حسيني، تهران، انتشارات توس، چاپ اول
• تنهايي ابوالحسن،نظريه هاي جامعه شناسي
اجتماع اندیشه
piuc.ir
پاسخ
10-30-2018، 12:24 AM,
#2
RE: نگاهی به انديشه های هربرت مارکوزه
برای مشاوره پزشکی، دندانپزشکی و روانشناسی به لینکهای زیر مراجعه کنید:

http://www.iraniandoctor.org/
http://www.iraniandentist.org/
http://www.iranianpsychologist.org/
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

صفحه‌ی تماس | انجمن اجتماع اندیشه | بازگشت به بالا | | بایگانی | پیوند سایتی RSS