انجمن اجتماع اندیشه

نسخه‌ی کامل: پیشینه تاریخی نقاشی مدرن
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
[تصویر:  piar_Posts_1335111241.jpeg]
برای آغازگری هنر مدرن از مبداء های گوناگون یاد می شود و معمول ترین آن ها شاید سال 1863 باشد .اما از مبداء های دیگر و حتی قدیمی تر نیز گاهی سخن به میان می آید ؛مثلا سال 1855 ،یعنی سال برگزاری « نمایشگاه » که کوربه در آن غرفه جداگانه ای برای نمایش «کارگاه نقاش »برپا کرد یا سال 1842 ، زمانی که منظره پردازان انگلیسی همچون جان کانستبل و ریچارد پارکز باتینگتون کار های درخشان خود را ،که پژوهش هایی در زمینه برداشت مستقیم رنگ از طبیعت بود در سالون پاریس به نمایش گذاشتند ، یا حتی سال 1784 ،که ژاک لویی داوید نقاشی «سوگند هوراتی ها»را تمام کرد و جنبش نو کلاسیک کم کم داشت جای مهمی را در اروپا و ایالت متحده بدست می آورد .هر یک از این مبداء ها البته در پیشرفت هنر مدرن کما بیش اهمیت دارد ،اما هیچ یک به تمامی نمایانگر یک آغاز گه نوین نیستند .زیرا آنچه رخ داد این نبود که یک نگرش تازه ناگهان به وجود آمده باشد ؛بلکه یک دگردیسی تدریجی بود که طی یکصد سال رخ داد .این دگردیسی تحولات جداگانه متعددی را در بر می گرفت ؛از جمله تغییرات در نحوه سرپرستی نمایشگاه ها ، در نقش فرهنگستان فرانسه ،در نظام آموزش هنری ،در موقعیت هنرمند در جامعه و به ویژه در شیوه رویکرد هنرمند به وسائل و مسائل – به موضوع ،شیوه بیان و محتوای ادبی ،به رنگ ،طراحی و مسئله طبیعت و هدف یک اثر هنری .فضای تصویری نخستین نکته ای است که که باید مورد توجه قرار می گیرد . نو کلاسیک گرایی در آن هنگام سبکی التقاطی و فرعی محسوب می شد که هنر باروک و کلاسیک دوره رنسانس را تداوم می بخشید ،اما این نو کلاسیک گرایی در واقع کلاسیک گرایی بود که در غیر آن صورت دورانش یحتمل سپری می گشت .با این همه در هنر نو کلاسیک برای نخستین بار با یک سنت بنیادی رنسانس به شدت مخالفت شد-سنت استفاده از ژرفانمایی برای دستیابی به سازمان بندی فضای تصویری . به راستی می توان مدعی شد که کار داوید در شکل دهی به گرایش هایی که در نهایت به هنر انتزاعی قرن بیستم انجامید ،تاثیری شگرف داشت . داوید و پیروانش در واقع سنت ساخت تصویر مبتنی بر ژرفانمایی خطی و جوی را کنار نگذاشتند .آنان همچنان بر این اندیشه بودند که نقاشی اقتباسی است از نقش برجسته سازی کلاسیک ؛ بنابر این به تاثیرات جوی اهمیت کمتری دادند ،بر خطوط کناره نما تاکید نهادند ،پیکر های خود را چون کتیبه تزئینی در سراسر صفحه تصویر نظم بخشیدند ، و آن صفحه تصویر را با محدود کردن ژرفای تصویری به یاری تدابیری چون تعبیه یک دیوار توپر،یک پس زمینه رنگ خنثی یا سایه ای غیر قابل نفوذ ،پر تاکید ساختند .در نتیجه ،بدان گونه که در« سوگند هوراتی ها » و از آن آشکار تر در « مرگ سقراط» دیده می شود ،ترکیب بندی پیکر هایی بود در طول یک صحنه کم عمق در عقب یک پیش صحنه ،این پیکر ها بیشتر به جهت القای توهم بر جسته سازی پیکر تراشانه واقع در فضا می نمودند تا قرار گرفتنشان در یک فضای تصویری که طبق اصول ژرفانمایی خطی و جوی ساخته شده باشند .نمایش فضای ژرف نما ،روشی برای نمایاندن عمق که داوید مخالفش بود ،هنر اروپا را به مدت چها قرن پیاپی تحت سلطه خود قرار داده بود . مبانی آن شیوه ژرفانمایی در مسیر یک دیدگاه واحد بود که در اوایل قرن پانزدهم تکامل یافت و این نتیجه منطقی طبیعت گرایی نقاشی قرن چهاردهم بود ؛دیدگاه واحدی در نظر گرفته می شد و تمام خطوط عمد بر صفحه دید در پرده نقاشی به نحوی کشیده می شد که به سوی نقطه واحدی در افق یا نقطه گریز متوجه باشند . نقاشان قرن پانزدهم ژرف نمایی را به منظور القای عمق سازمان یافته به کمک خطوط متقارب تیرهای بام به کار می برند تا مقیاسی برای اندازه پیکرها در فضای معمارانه به وجود آورند و به اشیاء به نسبتی که دورتر از دید قرار می گرفتند اندازه ای رو به کاهش بدهند .